شنبه 29 فروردین ماه سال 1383 ساعت 17:53

دموکراسی در اخلاق:
رشد شخصیت از نظر غریزه عشق در دموکراسی اخلاق نیز مانند سیاست ، باید اصول آزادی و دموکراسی‏ حکمفرما باشد مطلب صحیح و درستی است ، یعنی انسان باید با غرائز و تمایلات خود مانند یک حکومت عادل و دموکرات با توده مردم رفتار کند . ولی عده‏ای آنجا که پای مسائل اخلاقی در میان می‏آیدیا آنجا که انسان در مقابل خودش قرار گرفته و باید درباره رفتار خودش‏ با خودش قضاوت کند ، عمدا یا سهوا دموکراسی را با خودسری و هرج و مرج و بی بند و باری اشتباه می‏کنند ، اسلام درباره اخلاق جنسی همان را می‏گوید که‏ جهان امروز درباره اخلاق سیاسی و اخلاق اقتصادی پذیرفته است . اخلاق سیاسی به غریزه قدرت و برتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به‏ حس افزون طلبی ، همچنانکه اخلاق جنسی مربوط است به غریزه جنسی ، از نظر لزوم آزادی از یک طرف و لزوم انضباط شدید از طرف دیگر هیچ تفاوتی میان‏ این سه بخش اخلاق نیست ، معلوم نیست چرا طرفداران اخلاق نوین جنسی این‏ گشاده دستی‏ها را تنها درباره اخلاق جنسی جایز می‏شمارند ؟یکی از مسائل مهم اخلاق جنسی مسئله عشق است . چنانکه می‏دانیم فلاسفه از قدیم الایام برای عشق فصل مخصوصی باز کرده و به بررسی ماهیت آن پرداخته‏اند ، ابن سینا رساله خصوصی در عشق فراهم آورده است ، عرفا عشق‏ را در همه اشیاء ساری ، و عشق انسان به انسان را مظهر آن حقیقت کلی‏ دانسته‏اند .شعراء اهل ادب با آنکه شهوت را امری حیوانی و پست شمرده‏اند ، عشق را ستایش کرده و به آن افتخار کرده‏اند تا آنجا که مقایسه عقل و عشق و ترجیح‏ عشق بر عقل بخشی از ادبیات ما را تشکیل می‏دهد . عشقی که مورد ستایش واقع شده و از غیر مقوله شهوت دانسته شده است‏ تنها عشق الهی نیست ، حتی عشق انسان به انسان نیز در بعضی از اقسامش‏ امری شریف و خارج از مقوله شهوت معرفی شده است . نقطه مقابل این عده ، افرادی بوده و هستند که عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ هدف ، جز حدت و شدت غریزه جنسی‏ نمی‏دانند و به عشق مقدس ، ایمان و اعتراف ندارند ، از نظر این عده‏ استعمال عشق در مورد خداوند نیز خارج از نزاکت و ادب و عبودیت است . از نظر دسته اول ، عشق تقسیماتی دارد ، یکی از اقسام آن عشق انسان به‏ انسان است ، این عشق نیز به نوبه خود بر دو قسم است جسمانی و نفسانی ( و به تعبیر دیگر : حیوانی و انسانی ) ولی از نظر دسته دوم عشق تقسیمات و اقسامی ندارد ، هر چه هست همان شهوت است و بس .امروز در میان بعضی از فلاسفه جدید عقیده سومی پیدا شده است ، از نظر این عده ریشه همه عشقها امر جنسی است ، ولی همین امر جنسی در شرائط خاصی‏ تدریجا تغییر شکل می‏دهد و خاصیت جنسی و شهوانی خود را از دست می‏دهد و جنبه روحی و معنوی به خود می‏گیرد . این عده به دو گونگی عشق قائل هستند . اما به معنی دو گونگی از لحاظ حالت و کیفیت و هدف و آثار ، نه دو گونگی از لحاظ ریشه و مبدأ . از نظر این عده جای تعجب نیست که یک امر مادی شکل معنوی بخود بگیرد ، زیرا میان مادیات و معنویات آنچنان دیوار غیر قابل عبوری وجود ندارد و به قول یکی از اهل نظر " هر امر معنوی ، اصل و پایه طبیعی دارد و هر امر مادی یک گسترش و بسط معنوی " . ما فعلا نمی‏خواهیم وارد این بحث عمیق روانی و فلسفی بشویم و به نقل و نقد عقاید و آراء زیادی که در این باره قدیما و جدیدا گفته شده بپردازیم‏ ، در اینجا همین قدر می‏گوئیم خواه عشق ریشه غیر جنسی داشته باشد و خواه نداشته باشد ، و به فرض اول خواه‏ بتواند تغییر شکل و ماهیت بدهد و جنبه معنوی و روحانی پیدا کند ، خواه‏ نکند ، در این جهت نمی‏توانیم تردید داشته باشیم که عشق از لحاظ آثار روانی و اجتماعی ، یعنی از لحاظ تحولاتی که در روح فرد ایجاد می‏کند و از لحاظ تأثیراتی که در خلق آثار هنری و ذوقی و اجتماعی دارد ، با یک شهوت‏ ساده حیوانی که هدفش صرفا ارضاء و اشباع است تفاوت بسیار دارد . حالت خاص شهوانی تا وقتیکه صورت شهوانی دارد مقرون به خودخواهی است‏ و در این حالت انسان به موضوع شهوت به چشم یک ابزار و وسیله نگاه‏ می‏کند ، اما همینکه شکل عشق به خود گرفت ، موضوع دلخواه آنچنان اصالت‏ پیدا می‏کند که حتی از جان خواستار عزیزتر و گرانبهاتر می‏گردد و خواستار فدائی موضوع دلخواه خود می‏شود ، یعنی شخص خواستار از " خودی " بیرون‏ می‏رود و لااقل خودی او خودی طرف را نیز در بر می‏گیرد ، از این رو است که‏ عشق به عنوان مربی ، کیمیا ، معلم و الهام بخش خوانده شده است .سعدی می‏گوید :هر که عشق اندر او کمند انداخت   بمراد ویش به باید ساخت   هر که عاشق نگشت ، مرد نشد   نقره فائق نگشت تا نگداخت. یا مثلا حافظ می‏گوید :بلبل از فیض گل آموخت سخن ، ورنه نبود این همه قول و غزل ، تعبیه‏ در منقارش.

شنبه 8 فروردین ماه سال 1383 ساعت 18:24

ادامه از قبل ...
نتیجه چه شد ؟ از اول معلوم بود . آیا بیماریهای روانی معدوم شد ؟ آرامش روحی جای اضطراب و دلهره را گرفت ؟ خیر متأسفانه نتیجه معکوس‏ بخشید ، بدبختی بر بدبختیهای پیشین افزود ، تا آنجا که بعضی از پیش‏ قدمان آزادی جنسی که تیز هوشتربودند سخن خود را به صورت تفسیر و تأویل پس گرفتند ، گفتند از حدود مقررات اجتماعی چاره‏ای نیست غریزه را از تمتعات جنسی نمی‏توان بطور کامل ارضاء و اشباع کرد ، باید ذهن را متوجه مسائل عالی هنری و فکری کرد و غریزه را بطور مستقیم بسوی این امور هدایت نمود ، فروید یکی از این‏ افراد است . اخلاقی که امثال راسل از آن تبلیغ می‏کنند و نام آنرا اخلاق نوین‏ گذاشته‏اند همان است که ثمره‏اش آشفتگی بیش از پیش غرائز و تمایلات‏ است و بر خلاف مدعای آنها که اخلاق کهن را متهم به آشفته ساختن روح‏ می‏کنند ، سیستم اخلاقی خود آنها سزاوار این اتهام است . امروز پدیده‏های اجتماعی خاصی و به عبارت دیگر مشکلات اجتماعی مخصوصی‏ پیدا شده که افکار علماء اجتماع را به خود مشغول داشته است . در جامعه امروز جوانان بطور محسوسی از ازدواج شانه خالی می‏کنند ، حاملگی و زائیدن و بچه بزرگ کردن بصورت امر منفوری برای زنان در آمده‏ است . زنان به اداره امر خانه کمتر علاقه نشان می‏دهند ، ازدواجهائیکه نمونه وحدت روح است جز در میان طبقاتی که به مقررات اخلاق کهن‏ پایبندند کمتر دیده می‏شود ، جنگ اعصاب بیش از پیش رو به افزایش است‏ بالاخره آشفتگی روحی عجیبی محسوس و مشهود است . گروهی می‏خواهند این عوارض را لازمه قهری انقلاب صنعتی جدید بدانند و راه برگشت را بدین وسیله ببندند ، در صورتیکه اینها ربط زیادی به زندگی‏ صنعتی و از میان رفتن زندگی کشاورزی ندارد . این عوارض ناشی از یک نوع به اصطلاح انقلاب فکری است و افراد خاصی‏ هستند که مسئولیت عمده این بدبختی بشریت را دارند . راسل در گفتار خود دچار تناقض گوئیها می‏گردد ، گاهی سخت از آزادی‏ جنسی حمایت می‏کند که در شماره‏های پیش برخی عبارات او را نقل کردیم ، و گاهی اجبارا لزوم یک سلسله حدود و قیود اجتماعی را دراین زمینه می‏پذیرد. ما برای اینکه سخن طولانی نشود از نقل و انتقاد آنها خودداری می‏کنیم . حقیقت این است که اشباع غریزه و سرکوب نکردن آن یکمطلب است ، و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر ، اشباع غریزه با رعایت اصل عفت و تقوی منافی نیست بلکه تنها در سایه‏ عفت و تقوی است که می‏توان غریزه را به حد کافی اشباع کرد و جلو هیجان‏های بیجا و ناراحتیها و احساس محرومیتها و سرکوب شدن‏های ناشی از آن هیجانها را گرفت . به عبارت دیگر " پرورش " دادن استعدادها غیر از " پر دادن " به‏ هوسها و آرزوهای پایان ناپذیر است . یکی از مختصات و امتیازات انسان از حیوانات این است که دو نوع میل‏ و تمنا در بشر ممکن است پیدا شود ، تمناهای صادق ، تمناهای کاذب . تمناهای صادق همانها است که مقتضای طبیعت اصلی است ، در وجود هر انسانی طبیعت میل به صیانت ذات ، به قدرت و تسلط ، به امور جنسی ، به‏ غذا خوردن و امثال اینها هست ، هر یک از این میلها هدف و حکمتی دارد ، بعلاوه همه اینها محدودند ولی همه اینها ممکن است زمینه یک تمنای کاذب‏ واقع شوند ، اشتهای کاذبی که افراد در مورد خوردنیها پیدا می‏کنند مشهور و معروف همه استدر بعضی از میلها و غرائز که غریزه جنسی از آنها است این تمنا غالبا بصورت یک عطش روحی در می‏آید ، یعنی قناعت و پایان پذیری را در آن راه‏ نیست . غریزه طبیعی را می‏توان اشباع کرد ، اما تمنای کاذب خصوصا اگر شکل عطش‏ روحی به خود بگیرد ، اشباع پذیر نیست . اشتباه کسانیکه برای جلوگیری از سرکوبی غرائز و به منظور رشد استعدادها ، رژیم اخلاق آزاد را باصطلاح پیشنهاد کردند ناشی از این است که این‏ تفاوت شگرف انسان و حیوان را نادیده گرفتند و به این جهت توجه نکردند که میل به بی نهایت در سرشت انسان نهفته است ، انسان چه در زمینه پول‏ و اقتصادیات ، چه در زمینه سیاست و حکومت و تسلط بر دیگران و چه در زمینه امور جنسی اگر زمینه مساعدی برای پیشروی ببیند در هیچ حدی توقف‏ نمی‏کند ، خیال کردند که حاجت جنسی در وجود بشر فی المثل نظیر حاجت‏ طبیعی هر کسی به ادرار و خالی کردن مثانه است ، منع و حبس ادرار از نظر پزشکی مضرات فراوانی دارد ، اما خالی کردن آن حدود و شرائطی ندارد . اگر فرضا کسی قدم به قدم در کوچه‏ها و خیابانها محل مناسب و پاکیزه و مجانی‏ برای ادرار بیابد بیش ازمقدار حاجت به آنها توجهی نخواهد کرد . نهایت جهالت است که غریزه جنسی ، یا غریزه قدرت طلبی یا پول پرستی‏ بشر را از این قبیل بدانیم و توجه خود را تنها به جنبه‏های محرومیت و اشباع نشدن غریزه معطوف کنیم و عوارض حیرت آور و پایان ناپذیر جهت‏ مخالف را نادیده بگیریم . اگر انسان در این زمینه‏ها مانند حیوانات ظرفیت محدود و پایان‏پذیری‏ می‏داشت احتیاجی نبود نه بمقررات سیاسی و نه بمقررات اقتصادی و نه‏ بمقررات جنسی ، از نظر اخلاقی نیز نه نیازی به اخلاق سیاسی و اجتماعی بود ، نه به اخلاق اقتصادی و نه به اخلاق جنسی ، همان ظرفیت محدود طبیعی همه‏ مشکلات را حل می‏کرد . اما همچنانکه از مقررات و اخلاق محدود کننده ، در روابط اجتماعی و امور اقتصادی و از " عفت و تقوی سیاسی و اجتماعی " گریزی نیست ، از مقررات و اخلاق محدود کننده جنسی و از " عفت و تقوی جنسی " نیز گریزی‏ نمی‏باشد.